پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
134
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
نيز مىگفت او نيرويى را كه در دست دارد و بايد آن را در اين راه به كار ببرد كه نگزارد لاكيدومنيان با مردم بويوتيا و كورنثس پيمان همدستى به كار بندند به كار نمىبرد ، ولى از آن سوى اگر كسانى مىخواهند با آتنيان همدست شوند اگر اين همدستى به زيان لاكيدومنيان مىباشد او مانع شده نمىگزارد انجام گيرد . در اين ميان كه نيكياس در نتيجه اين بدگوييها در ميان مردم از اعتبار مىافتاد ناگهان نمايندگانى از اسپارت رسيدند و درآغاز درآمدن خود عنوانى كردند كه بسيار خوشآيند بود و آن اينكه اسپارتيان همهگونه اختيار به ايشان دادهاند كه در زمينه همگى موضوعهاى اختلافآميز با آتنيان گفتگو كرده با رعايت برابرى و يكسانى آن موضوعها را حل نمايند . شوراى آتنيان آن را پذيرفت و بايستى فردا مردم پذيرايى عام از ايشان بكنند و گفتگو آغاز شود . الكبياديس پيشآمد را ناگوار يافته به چارهجويى انديشيد و از نمايندگان اسپارت وعده خواست كه در تنهايى ديدارى از ايشان بكند و چون نزد ايشان رسيد به سخن پرداخته چنين گفت : " چه مىخواهيد بگوييد اى اسپارتيان ؟ آيا از اين نكته غفلت داريد كه شورا مىخواهد با شما به خوشى رفتار كرده و در درخواستهاى خود راه ميانهروى را برگزيند . ولى مردم كه هميشه تعصب و كينه به خرج مىدهند و اندازه براى خواهشهاى خود نمىشناسند اگر بدانند همگى اختيار سپرده به دست شماست ناچار ايستادگى كرده خواهشهايى مىكنند كه در خور پيشرفت و پذيرفتن نيست . پس اين چه سادگى است كه شما از خود مىنماييد ؟ ! شما اگر به راستى چشم داريد كه با آتنيان يكسان و برابر شويد هرگز دعوى همهگونه اختيار ننماييد تا من نيز از راه دلبستگى كه به لاكيدومنيان دارم ياورى از شما دريغ ندارم و از گفتگو نتيجه خردمندانه به دست بياوريم . " چون اين سخنان را گفت لاكيدومنيان را سوگند داد كه جز با دستور او رفتار نكنند و بدينسان آنان را از نيكياس بريده به سوى خود كشيد و آنان سخت خرسند گرديده در پيش خود از خردمندى و دانش او شگفتى نمودند . فردا چون مردم گرد آمدند و نمايندگان اسپارت به انجمن درآمدند الكبياديس با خونسردى و آرامى از ايشان پرسش كرد .